در تازهترین شماره یک نشریه سیاسی، سرمقالهای تحلیلی به بررسی مبنایی جابجایی قدرت میان دو حزب اصلی حاکم بر ایالات متحده پرداخته و با استناد به دیدگاههای رهبر انقلاب، بر این نکته تأکید کرده است که ماهیت نظام سلطه آمریکا فارغ از اینکه کدام حزب قدرت را در دست داشته باشد، همواره مبتنی بر استکبار، جنگافروزی و خصومت با ملت ایران بوده است. به نوشته این سرمقاله، تغییر دولتها در واشنگتن تفاوتی در این ماهیت ایجاد نمیکند و نباید انتظار داشت که جمهوریخواه یا دموکرات، سیاستی خارج از چارچوب استکباری دنبال کند.
این تحلیل با تأکید بر اینکه ملت ایران و جمهوری اسلامی، حکومتی برآمده از رأی مردم است، روابط خود با کشورهای دیگر را بر اساس منطق دینی و صیانت از منافع ملی تعیین میکند، میافزاید: ما با همه دولتها و ملتها ارتباط داریم، مگر آن جریان استکباری حاکم در دنیا که نظم بشری را برای ظلم و سلطه بر دیگر ملتها تنظیم کرده است. در این نگاه، استکبار به معنای زورگویی، خود را برتر دانستن، پایبند نبودن به تعهدات و مسئولیتناپذیری است و طبیعی است که یک ملت آزاده نتواند با چنین سلطهطلبانی تعامل سازنده داشته باشد.
سرمقاله با اشاره به اینکه در زمان معاصر، شبکه استکبار در رأس خود دولت ایالات متحده آمریکا را دارد، تصریح میکند: استکبار اساس ظلم را به وجود میآورد و رژیم استکباری هم جنگافروز، هم تروریست و تروریستپرور، هم مداخلهگر، هم فاسد و هم انحصارطلب است. به تعبیر این تحلیل، حیات یک رژیم مستکبر در استثمار و استعمار دیگر کشورهاست و دولتی که مستکبر شد، تعهدها را از بین میبرد و به راحتی وعدههایش را نقض میکند. بر همین اساس، امام بزرگوار نیز آمریکا را «شیطان بزرگ» خواندند.
در ادامه، با استناد به بیانات رهبر انقلاب، دولت آمریکا تجسم شرارت، خشونت، بحرانسازی و جنگآفرینی توصیف شده است. این تحلیل تأکید میکند که ملت ایران در برابر استکبار، ملتی منفعل و ترسو نیست؛ زیرا اگر مبارزه با استکبار نباشد، تبعیت از قرآن نیز کامل نمیشود. در این چارچوب، آمریکا اتم مصادیق استکبار دانسته شده است.
سرمقاله برای مستندسازی این ادعا، به نمونههایی از تاریخ روابط ایران و آمریکا اشاره میکند: از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سرنگونی دولت دکتر مصدق با حمایت آمریکاییها، تا سرنگونی هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی و کشته شدن ۲۹۰ انسان، و همچنین تلاش برای کودتای پایگاه شهید نوژه در اوایل انقلاب. به نوشته این تحلیل، هر جایی از تاریخ دولت آمریکا را ببینیم، به معنای واقعی کلمه تجسم شرارت، خشونت، بحرانسازی و جنگآفرینی است.
این متن در عین حال میان «ملت آمریکا» و «دولت استکباری آمریکا» تفکیک قائل میشود و میگوید: ما با آمریکا به عنوان یک مجموعه جغرافیایی یا یک ملت، هیچ مسئلهای نداریم؛ مسئله ما با آمریکا، استکبار آمریکایی است؛ مستکبرند، متکبرند، زورگویند و زیادهطلبند. به باور این تحلیل، همین خوی استکباری است که سیاست خارجی واشنگتن را در قبال ایران شکل میدهد.
سرمقاله همچنین با اشاره به نمونههایی از خباثت آمریکا، از ایجاد شبکههای خطرناک و مهلک تروریستی در نقاط مختلف جهان، کشتار بیش از یک میلیون نفر در عراق و شناسایی و ترور هزاران دانشمند عراقی با سازمانهایی مانند بلکواتر یاد میکند. در مورد ایران نیز به خاطرات ژنرال هایزر اشاره شده که گفته بود ژنرال براون، وزیر دفاع آمریکا در دولت دموکرات آن روز، به او مجوز داده بود حتی به قیمت کشتار دهها هزار نفر از مردم، مانع سقوط رژیم شاه شود.
در بخش پایانی، این تحلیل تصریح میکند که آمریکا پس از انقلاب نیز با تحمیل جنگهای نظامی، اقتصادی و فرهنگی و فتنهانگیزی، دشمنی خود با ایران را ادامه داده و آن را پنهان نکرده است. از یک سو پیام نوروزی میفرستد و از سوی دیگر تحریمها را تشدید میکند. بنابراین، به باور این سرمقاله، مار همان مار است؛ چه جمهوریخواه و چه دموکرات، سیاست سلطهطلبانه آمریکا در قبال ملت ایران تغییری نمیکند.

