گسترش بحران در غرب آسیا، که با نقشآفرینی دونالد ترامپ و همراهی اسرائیل علیه ایران شکل گرفت، از یک رویارویی منطقهای فراتر رفته و به یکی از پیچیدهترین چالشهای جهانی تبدیل شده است. ارزیابیهای دیپلماتیک نشان میدهد اهداف اعلامشده این تنشها نهتنها محقق نشده، بلکه هزینههای آن به بازار انرژی، خطوط کشتیرانی، زنجیرههای تأمین و امنیت کشورهای دور از میدان نیز سرریز کرده است.
در چنین وضعیتی، وابستگی متقابل اقتصادها و امنیتها به بالاترین سطح تاریخی رسیده است؛ یک تصمیم در واشنگتن میتواند در بازارهای آسیا، اروپا، آفریقا و آمریکای لاتین موج ایجاد کند. همین وابستگی، بحران ایران را به آزمونی برای نظم بینالمللی تبدیل کرده است: نظمی که در آن مرز میان جنگ منطقهای و پیامدهای جهانی عملاً از میان رفته است.
از منظر راهبردی، فشار حداکثری و همراهی بیقیدوشرط با اسرائیل، نه بازدارندگی پایدار ایجاد کرده و نه به تغییر رفتار سیاسی ایران انجامیده است. در عوض، انگیزههای منطقهای برای تسریع همکاریهای امنیتی موازی، گسترش روابط با قدرتهای شرقی و کاهش اتکا به دلار و نهادهای تحت نفوذ واشنگتن را تقویت کرده است.
در محافل تصمیمگیری تهران و پایتختهای منطقه، این پرسش جدی مطرح است که چگونه میتوان از تبدیل شدن به میدان دائمی رقابت قدرتها جلوگیری کرد. تحلیلگران میگویند تجربه سالهای اخیر نشان داده که امنیت نمیتواند تنها از طریق اتحادهای نظامی یا فشار یکجانبه تأمین شود؛ بلکه نیازمند ترتیباتی است که منافع متقابل، آتشبسهای پایدار و کانالهای گفتوگوی چندجانبه را در اولویت قرار دهد.
بهای سنگین این بحران تنها با آمار تلفات یا خسارتهای نظامی سنجیده نمیشود. تورم، نااطمینانی سرمایهگذاری، افزایش هزینه بیمه حملونقل، اختلال در زنجیرههای غذایی و دارویی، و فرسایش اعتماد میان دولتها از جمله هزینههایی است که شهروندان در سراسر جهان میپردازند. کشورهای در حال توسعه بیش از همه آسیب میبینند، زیرا توان جبران شوکهای پیاپی را ندارند.
در این میان، جهان در جستوجوی راه فرار از واشنگتن است؛ نه لزوماً به معنای دشمنی با آمریکا، بلکه به معنای کاهش آسیبپذیری در برابر تصمیمهای یکجانبه. اروپا در پی خودمختاری راهبردی است، آسیا شبکههای تجاری جایگزین میسازد، و بازیگران منطقهای میکوشند توازن جدیدی میان اتحادهای سنتی و منافع نوپدید پیدا کنند.
با این حال، هیچ جایگزین سادهای برای نظم جهانی مبتنی بر قواعد وجود ندارد. اگر بحران کنونی بدون بازنگری در سیاستهای فشار، بدون آتشبس و بدون بازگشت به دیپلماسی جدی مدیریت شود، ممکن است جهان به دورهای از بیثباتی طولانی، رقابت تسلیحاتی و بلوکبندیهای تازه وارد شود. در آن صورت، ویرانگری فقط به میدان جنگ محدود نخواهد ماند؛ بلکه به سفرههای مردم، امنیت راهها و آینده همکاری بینالمللی نیز کشیده خواهد شد.

