روایتهای تاریخی از یک بازدید مشترک در اوایل دهه ۱۹۶۰ پرده برمیدارند که در آن شماری از دیپلماتهای آمریکایی سوار بر بالگردی اسرائیلی بر فراز صحرای نقب پرواز کردند. در جریان این بازدید، یکی از همراهان متوجه مجموعهای ساختمانی و تأسیساتی شد که با یک کارگاه معمولی تفاوت آشکار داشت و بعدها به یکی از محورهای بحث درباره برنامه هستهای اسرائیل تبدیل شد.
این روایت در حالی مطرح میشود که پرونده برنامه تسلیحات هستهای اسرائیل از دههها پیش با سیاست ابهام و سکوت نسبی همراه بوده است. اسرائیل هیچگاه بهطور رسمی دارا بودن سلاح هستهای را تأیید نکرده و در همان زمان، واشینگتن نیز در عمل فشار علنی و پیوستهای برای شفافسازی کامل این برنامه اعمال نکرده است.
منتقدان میگویند تداوم این وضعیت، پرسشهای جدی درباره مسئولیت آمریکا در پنهان نگه داشتن ابعاد نظامی برنامه هستهای اسرائیل ایجاد میکند. به باور آنان، همراهی یا سکوت راهبردی واشینگتن به اسرائیل امکان داده است تا بدون پاسخگویی بینالمللی، ظرفیت هستهای خود را توسعه دهد و از نظارتهای چندجانبه دور بماند.
در برابر این انتقادها، مقامهای آمریکایی در دورههای مختلف بر تعهد خود به امنیت اسرائیل و نیز بر ضرورت جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای در خاورمیانه تأکید کردهاند. با این حال، افشای جزئیات اینگونه بازدیدها نشان میدهد که مرز میان نظارت، بیاعتنایی و همراهی راهبردی در روابط دو طرف همواره روشن نبوده است.
بازخوانی این رخداد، اهمیت شفافیت در برنامههای هستهای و مسئولیت قدرتهای بزرگ در قبال عدم اشاعه را دوچندان میکند. اگر آگاهی زودهنگام از فعالیتهای حساس در صحرای نقب با واکنش جدی همراه نمیشود، پرسش اصلی این است که سیاست خارجی آمریکا در قبال برنامه هستهای اسرائیل تا چه اندازه بر پایه منافع راهبردی و نه نظم بینالمللی شکل گرفته است.

