در روزهایی که تصمیمهای سرنوشتساز، وزن سنگین خود را بر دوش تصمیمگیرندگان میگذارند، بابک نگاهداری، رئیس مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، در یادداشتی بر ضرورت درک دشواری جایگاه کسانی تأکید کرده است که آینده ایران را بر پایه انتخابهای خود میسازند. به باور او، همه آنچه این تصمیمگیرندگان میدانند، گفتنی نیست و همه آنچه در میدان سیاست و امنیت میگذرد، در معرض دید همگان قرار ندارد.
او یادآور شده است که اگر پرده از بسیاری ملاحظات ناگفتنی کنار میرفت، شماری از منتقدان دلسوز امروز نیز در برابر همان انتخابهای دشوار، به درکی تازه از ضرورتها و محدودیتهای تصمیمگیری میرسیدند. از این منظر، نادانستههای خود را نباید بهسادگی دلیل نادرستی تدبیر دیگران پنداشت؛ زیرا داوری درباره تصمیمی که همه مقدمات و ملاحظاتش بر ما آشکار نیست، نیازمند احتیاط و انصاف است.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس تصریح کرده است که اعتماد به مسئولان در روزهای دشوار، به معنای تعطیل کردن عقل و نقد نیست، بلکه انصاف ورزیدن در داوری درباره تصمیماتی است که بخشی از مقدمات آنها از دید افکار عمومی پنهان میماند. به تعبیر او، نقد منصفانه و اعتماد مسئولانه دو روی یک سکهاند و هر دو در شرایط حساس، سرمایهای برای نظام تصمیمگیری به شمار میآیند.
این تحلیلگر مسائل راهبردی در ادامه به ماهیت رویارویی در بزنگاههای حساس پرداخته و تأکید کرده است که در چنین لحظههایی، میدان تقابل از عرصههای نظامی فراتر میرود و به قلمرو ذهن و اراده ملتها کشیده میشود. هیاهوی تهدیدآمیز دشمن، هرچند میتواند مقاصد گوناگونی را دنبال کند، از منظر جنگ روانی یک کارکرد اساسی دارد و آن برهم زدن محاسبات ذهنی مردم و نخبگان ایران است.
نگاهداری، هیاهوی جاهلانه برخی سیاستمداران آمریکایی را نیز در همین چارچوب قابل تحلیل دانسته و آن را تلاشی برای بزرگنمایی قدرت خویش، کوچکنمایی توان ایران و در نهایت، فرسودن اراده ملی در آستانه تصمیمات سرنوشتساز توصیف کرده است. به گفته او، هدف چنین هیاهویی میتواند این باشد که ایران درست در آستانه برداشتن گامهای واپسین به سوی صلحی مقتدرانه و پایدار، برآمده از بازدارندگی چندبُعدی، در محاسبات خود دچار تردید شود و شجاعت تصمیمگیری را از دست بدهد.
او با تأکید بر اینکه دشمن میخواهد آنچه را در میدان نتوانسته به دست آورد، در ذهن و اراده ما تصاحب کند، هشدار داده است که نباید از فرط نگرانی برای ایران، خود به تکمیلکننده تصویری بدل شویم که دشمن از ناتوانی این سرزمین و نظام میخواهد در ذهنها بسازد. به باور او، پذیرش این تصویر، پیش از هر شکست بیرونی، شکستی درونی را رقم میزند.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس در بخش دیگری از یادداشت خود یادآور شده است که ملتها همیشه در میدان نبرد شکست نمیخورند؛ گاه بسیار پیشتر، در خلوت اندیشه و در ژرفای جان خویش مغلوب میشوند. آنگاه که هیبت دشمن در چشمشان بزرگتر از حقیقت او و توان خویش در باورشان کوچکتر از واقعیت خود میشود. تاریخ گواه آن است که گاه یک سرزمین، نه از کمیِ قدرت، که از فراموشیِ قدرت خویش فرو میافتد.
او برای تبیین این ادعا، به دو برهه متفاوت از تاریخ ایران اشاره کرده است. در یک سو، سرنوشت تلخ پایتخت امپراتوری صفوی قرار دارد؛ شهری با آن همه شکوه و شوکت که در برابر سپاهی کمشمار از مهاجمان افغان به زانو درآمد. به تحلیل او، آن فاجعه ریشه در سالها فرسودگی، تفرقه و بیتدبیری داشت، اما در واپسین روزها، سستی اراده و آشفتگی محاسبات نیز کار خود را کرد؛ گویی اصفهان پیش از آنکه در محاصره دشمن از پای درآید، در حصار تردید فرمانروایانش گرفتار آمده بود.
نگاهداری در ادامه با اشاره به اینکه چه بسیار قلعهها پیش از فروریختن دیوارهایشان، در دل نگهبانانشان سقوط کردهاند، به سوی دیگر این تاریخ میرود و حماسهای را به یاد میآورد که هنوز اثر آن از چهره روزگار زدوده نشده است. در شهریور ۱۳۵۹، ارتشی تا بن دندان مسلح و برخوردار از تسلیحات و پشتیبانی قدرتهای گوناگون، به سرزمینی تاخت که تازه از انقلابی بزرگ برخاسته و هنوز در کار سامان دادن به نهادهای خود بود.
به گفته او، بر کاغذ محاسبات، سرنوشت آن رویارویی چهبسا از پیش رقم خورده مینمود، اما آنچه در حساب نمیگنجید، ایمان مردمانی بود که نمیخواستند ایران را ببازند. هشت سال جنگیدند، رنج کشیدند، عزیز دادند و سرانجام نگذاشتند متجاوز، خاکی از ایران را برای خود نگاه دارد.
رئیس مرکز پژوهشهای مجلس این دو برهه از تاریخ ایران را بیش از آنکه روایت تفاوت در سازوبرگ نظامی بداند، حکایت دو شیوه مواجهه با مخاطرات سرنوشتساز میشمارد؛ در یک سو، محاسبات آشفته، فرسایش اعتماد به توان خویش، سوءظن نسبت به یکدیگر و استیصال، و در سوی دیگر، انسجام ملی، ایمان به توان درونی، اعتماد متقابل و اراده جمعی برای ایستادگی.
او در پایان نتیجه گرفته است که درس این دو تجربه تاریخی برای امروز روشن است: عرصه اصلی نبرد، ذهن و اراده ملتهاست و پاسداشت این سرمایه، بیش از هر سلاحی میتواند کشور را از گردنههای دشوار عبور دهد. به باور او، حفظ انسجام داخلی، پرهیز از دامن زدن به تردید و بیاعتمادی، و اتکا به توان ملی، شرط اصلی عبور از بزنگاه کنونی و تثبیت بازدارندگی پایدار است.

