انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا با تغییراتی همراه شد که بازتاب آن را نهتنها در سیاست داخلی این کشور، بلکه در پروندههای خارجی از جمله سیاست واشینگتن در قبال ایران نیز میتوان دید. بر پایه نظرسنجیها، شمار قابلتوجهی از رأیدهندگان گفتهاند جنگ و هزینههای آن بر تصمیم انتخاباتیشان اثر گذاشته است. خود ترامپ و شماری از همراهانش نیز پذیرفتهاند که جنگ به متغیر اصلی نتایج انتخابات تبدیل شده بود. کمپین دموکراتها نیز بر هزینههای جنگافروزی ترامپ متمرکز بود.
با استقرار ترکیب جدید کنگره از حدود دو ماه دیگر، انتظار میرود دموکراتها فشار خود را برای تغییر سیاستها در پروندههای مختلف افزایش دهند؛ از جنگ علیه ایران و جنگ اوکراین تا سیاست تعرفهای ترامپ و مقررات هوش مصنوعی. در همین چارچوب، احتمال دارد موجی از اقدامات نظارتی و دردسرساز علیه ترامپ آغاز شود: تحقیق و تفحص از روابط مالی او و نزدیکانش، بازگرداندن پرونده اپستین به دستور کار، ایجاد مانع در بودجه دولت فدرال بهویژه بودجه نظامی، و حتی استیضاح برخی وزیران.
انتظار رأیدهندگان به نامزدهای دموکرات، متوقف کردن ترامپیسم در سیاست خارجی است؛ سیاستی که به گفته منتقدان، هزینههای زندگی را افزایش داده است. برخلاف گذشته که حمایت از اسرائیل یک سیاست دوحزبی در آمریکا تلقی میشد، امروز انتقادهای گستردهای علیه سیاستها و اقدامات دولت اسرائیل در فضای عمومی آمریکا مطرح میشود. حتی حمایت از اسرائیل در میان جمهوریخواهان، بهویژه در سنین زیر ۵۰ سال، در نظرسنجیها بهشکل معناداری رو به کاهش است.
دموکراتها ناگزیرند نشان دهند که در برابر سیاستهای ترامپ مانعتراشی میکنند. یک نماینده منتخب دموکرات از ایالت میشیگان در این باره گفته است مردم به دموکراتها رأی ندادند، بلکه در مخالفت با سیاستهای ترامپ و برای تغییر آنها رأی دادند و نمایندگان باید نشان دهند که به خواست آنها عمل میکنند.
پرسش مهم برای ایران این است که تغییرات سیاسی در آمریکا چه تغییری در سیاستهای این کشور در قبال ایران و جنگ کنونی ایجاد خواهد کرد. پاسخ را میتوان در دو سطح بررسی کرد: اراده و توانایی. آیا ترکیب جدید کنگره اراده تغییر سیاستها علیه ایران را دارد؟ و در صورت پاسخ مثبت، آیا توانایی تحمیل این تغییر را در اختیار دارد؟
در سطح اراده، فضای انتخابات و مطالبات رأیدهندگان نشان میدهد دموکراتها باید به هر شکل ممکن اراده خود را برای تغییر مسیر جنگ نشان دهند. این به معنای آن نیست که همه رأیدهندگان دموکرات با فشار یا جنگ علیه ایران مخالفاند؛ سیاستمداران دموکرات نیز لزوماً چنین نیستند. اما آنچه بخشی از رأیدهندگان را به ستوه آورده، هزینههای سنگین جنگ و توانایی ایران در انتقال این هزینهها به اقتصاد و زندگی روزمره آمریکاییها بوده است. بنابراین، فارغ از نگاه هنجاری به جنگ، ترکیب جدید سیاسی آمریکا باید تلاش برای کاهش این هزینهها را نشان دهد. ایران نیز نشان داده است تا از خاتمه پایدار جنگ و تحقق شروط خود مطمئن نشود، از اهرم فشار تنگه هرمز صرفنظر نخواهد کرد. در نتیجه، کنگره جدید باید اراده خود را برای پایان جنگ و توافق با ایران، بهگونهای که نتیجه آن باز شدن تنگه هرمز باشد، آشکار کند.
در سطح توانایی، پرسش این است که آیا دموکراتها میتوانند تغییر سیاست را به ترامپ تحمیل کنند و آیا تکیه بر محدودیت بودجه میتواند دست او را برای تشدید جنگ ببندد. به نظر میرسد دموکراتها پس از استقرار ترکیب جدید بتوانند با فشار بر بودجه محدودیتهایی ایجاد کنند، اما در فاصله دو ماهه تا اوایل ژانویه چنین امکانی ندارند. افزون بر این، اختیارات رئیسجمهور در حوزه فرماندهی کل قوا، حق وتو، شکافهای درونحزبی و محدودیتهای ساختاری کنگره، توانایی آنان را مشروط میکند. بنابراین، تغییر ترکیب سیاسی آمریکا میتواند مسیر سیاست در قبال ایران را تحت تأثیر قرار دهد، اما تبدیل این اراده به تغییر واقعی، به تعامل میان کنگره، کاخ سفید و تحولات میدانی بستگی دارد.

